"بنگر که چه سان شانه ها را سینه ی خویش کرده است و این از آن است که می خواست فزون از اندازه ی خویش بنگرد. لاجرم اکنون باز پس می نگرد و باز پس به راه خویش می رود."
در طبقه ی هشتم دوزخ ویرژیل و دانته با کسانی رو به رو می شوند که سرشان به دور گردن چرخیده و رو به پشت قرار گرفته اند. چنانکه ناگزیرند در حین راه رفتن به پشت سر خویش بنگرند. اینان که به این صورت تغییر شکل داده اند، مدعیان غیب گویی و پیش بینی هستند. که به جرم آنکه خواسته اند قوانین کلی جهان را با شناسایی آینده ی پنهان بر هم زنند، خود در دوزخ تغییر شکل داده و روی به گذشته دارند. چون خواسته اند بیش از حد مجاز پیش روی خود را ببینند، در اینجا حتی از دیدن پیش پای خود نیز محروم شده اند و باید به پشت سر خود بنگرند. دیدگان ایشان نیز دائما از اشک پوشیده است زیرا خواسته اند با این دیدگان آنچه را که راز خداوند است ببینند.
کاش می دانستم ...
گاهی که قصد دارم تصمیمی بگیرم که چندان از آینده ی آن مطمئن نیستم، آرزو می کنم که کاش بیشتر می دانستم. اما به یاد همین سرود کمدی الهی می افتم که دانته بسیار زیبا توصیف کرده است.
زندگی همین است که با همین دانشی که داری بهترین انتخاب را داشته باشی. هیجان، ریسک، تردید و انتظار همه و همه بخشی از انتخابی است می کنیم و این یعنی شور زندگی...
پ.ن. توصیف غیب گویان در سرود بیستم دوزخ کمدی الهی دانته مطرح شده است.


