تبليغاتX
یادگار دوست

"بنگر که چه سان شانه ها را سینه ی خویش کرده است و این از آن است که می خواست فزون از اندازه ی خویش بنگرد. لاجرم اکنون باز پس می نگرد و باز پس به راه خویش می رود."

در طبقه ی هشتم دوزخ ویرژیل و دانته با کسانی رو به رو می شوند که سرشان به دور گردن چرخیده و رو به پشت قرار گرفته اند. چنانکه ناگزیرند در حین راه رفتن به پشت سر خویش بنگرند. اینان که به این صورت تغییر شکل داده اند، مدعیان غیب گویی و پیش بینی هستند. که به جرم آنکه خواسته اند قوانین کلی جهان را با شناسایی آینده ی پنهان بر هم زنند، خود در دوزخ تغییر شکل داده و روی به گذشته دارند. چون خواسته اند بیش از حد مجاز پیش روی خود را ببینند، در اینجا حتی از دیدن پیش پای خود نیز محروم شده اند و باید به پشت سر خود بنگرند. دیدگان ایشان نیز دائما از اشک پوشیده است زیرا خواسته اند با این دیدگان آنچه را که راز خداوند است ببینند.

 

کاش می دانستم ...

گاهی که قصد دارم تصمیمی بگیرم که چندان از آینده ی آن مطمئن نیستم، آرزو می کنم که کاش بیشتر می دانستم. اما به یاد همین سرود کمدی الهی می افتم که دانته بسیار زیبا توصیف کرده است.

زندگی همین است که با همین دانشی که داری بهترین انتخاب را داشته باشی. هیجان، ریسک، تردید و انتظار همه و همه بخشی از انتخابی است می کنیم و این یعنی شور زندگی...

 

پ.ن. توصیف غیب گویان در سرود بیستم دوزخ کمدی الهی دانته مطرح شده است.


+ نوشته شده توسط نسرین در چهارشنبه 20 آبان1388 و ساعت 11:6 |

منبع خشونت سیاسی را می توان به دو بخش تقسیم نمود: عشق و نفرت.

این عشق یا نفرت را می توان میان افراد جامعه و حکومت، افراد جامعه و افراد جامعه، حکومت و افراد جامعه در نظر گرفت.

خشونت عشق نیز به دو دسته قابل تفکیک است: خشونت عاشق و خشونت معشوق.

خشونت عاشق:

-          وقتی شیفته ی کسی می شویم، دامنه ی درد و رنج افزایش می یابد زیرا درد و رنج دیگری نیز درد و رنج ماست.

-          عشق فعال است، پس تصمیم می گیریم تا درد و رنج دیگری را کاهش دهیم.

-          اساسا ظرفیت ما در حدی نیست که تمام درد و رنج معشوق را برطرف سازیم، پس روز به روز بر درد ما افزوده می شود. (پس عشق چهره ی خشنی برای معشوق می تواند داشته باشد)

خشونت معشوق:

-          اگر میان مصلحت معشوق و خواسته ی او فاصله باشد، خشونت برای معشوق ایجاد می شود.

راه حل رفع این فاصله چیست؟

-          استدلال آوردن برای معشوق و قانع کردن او

-          بالابردن آستانه ی ظرفیت وجودی معشوق، طوری که مصلحت را خواسته ی خود بداند(مثل تبلیغات)

-          توسل به زور

در صورتی که راه سوم انتخاب شود، رفته رفته رابطه ی عاشق و معشوق به سمت نفرت سوق پیدا می کند.

سوال اینجاست که چه زمانی توسل به زور می تواند مفید و قابل توجیه باشد؟

-          مصلحت باید قابل اثبات باشد و باری همه قابل قبول باشد، نه برای شخص یا طیفی خاص

و

-          رضایت معشوق، شرط تحقق مصلحت نباشد.

مثلا به کارگیری گشت ارشاد برای ترویج فرهنگ حجاب زمانی مفید است که اولا همه، مصلحت جامعه و افراد را در محجبه بودن بدانند و دوم اینکه تصور کنیم که حجاب اجباری می تواند در رشد و تعالی افراد موثر باشد!

پ.ن .1. منبع این پست، مقاله ی دکتر ملکیان درنشریه ی مدرسه (شماره سوم)  با نام "خشونت عشق، خشونت توت"می باشد.

پ.ن.2. مطالب بالا یادداشت های پراکنده ی من است در جلسه ی بحث و گفتگو پیرامون "عشق از دیدگاه فلاسفه"  که در حلقه ی بین رشته ای سینا-خیام دانشگاه شیراز  برگزار می شود. لذا اگر کاستی مشاهده می شود، خطای من است در فهم مطالب!

 

+ نوشته شده توسط نسرین در جمعه 1 آبان1388 و ساعت 21:26 |

آیا در واقعیت می توان طوری عاشق کسی شد که تنها او را دید و جز او را ندید؟

دگر با کست بر نیاید نفس                 که با او نماند دگر جای کس

اگر بعد از مدتی کس دیگری را یافتیم و عاشق شدیم که به معنای واقعی بهتر از معشوق قبلی بود چه باید کرد؟ آیا نمی توان همزمان دو یا چند نفر را عاشق باشیم؟ یا آنکه عشق چیزدیگری است که من نمی فهمم؟ یا تفاوتی است بین داشتن و بودن.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه 25 مهر1388 و ساعت 16:16 |
حالا نمی شد نیای شیراز و گند نزنی به مراسم بزرگداشت حافظ!


+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه 21 مهر1388 و ساعت 9:41 |
تا حالا شده وقتی گرفتار می شیم، بیمار می شیم، دچار مصیبت می شیم یا ... به جای اینکه تو دلمون فریاد بزنیم

 آخه خدا چرا من؟؟؟

به خودمون بگیم

چرا من نه؟!!


پ.ن. این روزها مدام در ذهنم این بیت مولانا رو مرور می کنم: هر دردی ز مردن پاره ای است. چقدر هم که ملتفتیم!

+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه 14 مهر1388 و ساعت 22:35 |

دیروز به از مدتها به زیارت حافظ رفتم، جای دوستان خالی. از طرف دوستان تفالی  زدم به دیوان خواجه

/* /*]]>*/پ.ن . اومدن نسرین در این شعر رو بذارید به حساب رفاقت من و حافظ! من بی تقصیرم!

/* /*]]>*/
+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه 11 مهر1388 و ساعت 19:9 |

اَنَّ الراحلَ الیکَ قریب المسافةِ

و

اَنَّکَ لا تَحتَجِبُ عن خلقکَ اِلا اَن تََحجُبَهُمُ الاعمالُ دونَک


اللهم اِنّی اسئلک ایمانا تُباشر به قلبی و یقیناً صادقاً حتی اعلم اَنّه لن نصیبی اِلّا ما کَتبتَ لی و رضِّنی من العیش بِما قسمت لی یا ارحم الراحمین

این هم ترجمه:

1-هر که به سوی تو سفر کند،راهش بسیار نزدیک است و تو از نظر بصیرت خلق پنهان نیستی، جز آنکه آمال و آرزوهایی که به غیر تو دارند، حجاب آنها از شهود جمالت شده است.

2-خدایا از تو ایمانی ثابت درخواست می کنم که همیشه در قلبم برقرار باشد و یقینی کامل تا بدانم که به من جز به آنچه قلم تقدیر تو نگاشته، نخواهد رسید و مرا در زندگانی به هر چه قسمت کردی راضی و خشنود ساز، ای مهربان ترین مهربانان.

+ نوشته شده توسط نسرین در شنبه 21 شهریور1388 و ساعت 23:24 |
/* /*]]>*/ "ای زن با حجابم به تو پیام می دهم: پیام حجابم را بشنو، باور کن، بپذیر... و تمامی این ستم ها و این فرهنگ تحمیلی را نفی کن، بکوب ویران کن و به دور بریز. و اینک که اسلام را پذیرفته ای و پوشش را کاملش را پذیرفته ای، در حرم امن اسلام قرار گرفته ای ... اینک این چپاولگران سودجو، سرمایه داران، قدرت های سیاسی و در یک کلام امپریالیست های شرق و غرب، چگونه تو را پایگاه کوبیدن ارزش های برتر و تعالی بخش قرار دهند؟ چگونه با وجود تو، با ویژگی های تو، با بی شرمی ها، بی عفتی ها و خودنمایی ها، عریانی ها و عشوه گری ها، نیم دیگر خلق را، مرد را، از مسائل اساسی میهنت غافل کنند؟ چگونه با متوجه ساختن تو، به سکس و زیبایی و خودنمایی، چگونه نیم دیگر خلق را، یعنی زن را، فلج، بیکار، بی حس و لاابالی سازند؟"
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نسرین در دوشنبه 16 شهریور1388 و ساعت 22:53 |

"برنده تنهاست" کتاب تازه ی پائولو کوئلیو است، که در آن تازشی بی رحمانه به تمامی وجوهی از تمدن غرب آغاز کرده که مبنای اصلی سیطره ی استعماری این فرهنگ را بر جهان تشکیل می دهد. شهرت، سینما و مد، سه مضمون اصلی مورد حمله در این کتاب است. در کنار آن ابتذالی را به سخره می گیرد که به زعم نویسنده، تمام عناصر معنوی را از جامعه ی امروز بشری دور کرده است.

داستان این کتاب در مورد مردی است که از همسرش جدا شده، اما پس از مدتی تمایل شدیدی به بازگشت پیدا می کند. وی برای اثبات عشقش و بدست آوردن دوباره ی معشوق دست به نابودی دنیاهایی دیگر می کند تا با این عمل پیام عشق خود را به همسر سابقش برساند ...

برای دوستانی که به نوشته های پائولو علاقه مند هستند، می تواند کتاب زیبا و متفاوتی باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نسرین در سه شنبه 10 شهریور1388 و ساعت 14:10 |

تا وقتی که یک دختر نباشی، نمی توانی بفهمی دختر بودن یعنی چی؟

تا وقتی که یک پسر نباشی، نمی توانی بفهمی پسر بودن یعنی چی؟

تا وقتی یک کودک خیابانی، یک روسپی، یک زن بیوه، یک پدر بیکار، یک قاتل، یک مجرم، یک معتاد، یک زندانی سیاسی یا حتی یک فرد تریلیاردر، یک ستاره، یک قهرمان یا یک سیاست مدار نباشی، نمی توانی بفهمی که اینها یعنی چی؟ نمی توانی احساسات آن ها درک کنی و...

البته منظورم توجیه خیلی از بزهکاری ها، شهوت رانی ها و... نیست. اما بسیاری از ما چون در یک شرایط عادی زندگی می کنیم، گمان می کنیم که ما هیچ گاه وسوسه نمی شویم یا هیچ گاه شرف و عزت خودمان را زیر پا نمی گذاریم. اما وقتی گوشه ای از شرایط ما دگرگون شوند، خیلی آسان تر از چیزی که فکرش را می کنیم، دست به این کارها می زنیم. مایی که دیگران به خاطر ضعف اراده و بی وجدانی تحقیر می کردیم، خود اسیر می شویم. پس شاید باید با دقت بیشتری نوک پیکان انتقاداتمان را به سمت دیگران نشانه بگیریم. باید بیشتر خودمان را در شرایط دیگری قرار دهیم و بعد بپرسیم که چرا او یک روسپی هست؟ چرا او با اینکه می داند موادمخدر مضر است به دنبال آن می رود؟ چرا او به این راحتی تمام اعتقاداتش را زیر پا می گذارد و این گونه به کارهای کرده و نکرده اش اعتراف می کند؟ چرا او برای حفظ قدرتش دست به هر کاری میزند؟

در این موقع هست که ما به احتمال زیاد می بینیم که ما هم اگر جای او بودیم، همین رفتار را داشتیم.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت 10:1 |